چرا اینجوری داره میشه زندگیمهمیشه تو تصوراتم تا اخر زندگیم همراهم تصورش کردمولی الان...شک دارمشاید واقعا اویزونشمداره زوری تحملم میکنهالان بخاطر یه حرفه کوچیک بلاکم کرده حتما یه روزی هم فراموش کردن من براش عادی میشهیه ذره به من فک نمیکنه الانبه غصه خوردنمغمگین بودنمبه اینکه انگار یه چیزی رو قلبم داره سنگینی میکنهنمیخوام این رفتارشواین سردیشواین عادی بودناشواین اشتی بودنای لعنتیشوکه مثه یه غریبه رفتار میکنه باهامامروز خیلی جلو خودمو گرفتم تا گریه نکنماما الان دیگه نتونستمسرمم درد گرفتهحوصله ندارمواقعا که...
برچسب:
نویسنده: سام سلیمانی
تاريخ: چهارشنبه
15 تير
1401 ساعت: 14:37